از خوش‌گناب تا گلشن راز ایران

روایتی از شهریار، شیخ شبستر و ترکان پارسی‌گوی

‎"ترکان پارسی گو بخشندگان عمرند ساقی بده بشارت پیران پارسا را" 
محمد جواد حق‌شناس مشاور وزیر میراث فرهگی، گردشگری و صنایع‌دستی در یادداشتی برای میراث آریا نوشت: بیست‌وهفتم شهریور امسال، روز شعر و ادب فارسی، برای من تنها مناسبتی در تقویم نبود. سفر به آذربایجان شرقی فرصتی فراهم کرد تا این روز را در سرزمینی تجربه کنیم که سهمی بزرگ و ماندگار در بالندگی فرهنگ و ادب ایران داشته است؛ از خوش‌گناب، زادبوم شهریار، تا شبستر و آرامگاه شیخ محمود؛ از شاعری که در روزگار ما به دو زبان شعر آفرید تا عارفی که هفت سده پیش «گلشن راز» را به زبان فارسی به یادگار گذاشت.

برگزاری آیین روز شعر و ادب فارسی در خوش‌گناب معنایی ویژه داشت. شهریار نمونه‌ای درخشان از همان حقیقت تاریخی است که حافظ با تعبیر زیبای «ترکان پارسی‌گوی» به یاد ما آورده است. آذربایجان در گذر تاریخ نه در حاشیه زبان و ادب فارسی، که یکی از کانون‌های آفرینش و بالندگی آن بوده است. از قطران و نظامی و خاقانی تا شیخ محمود شبستری و شهریار، نام‌های بزرگی از این خطه بر تارک ادب فارسی درخشیده‌اند.

در میان این ترکان پارسی‌گوی، شیخ محمود شبستری جایگاهی ویژه دارد. او هفت سده پیش پیچیده‌ترین اندیشه‌های عرفانی و حکمی را در جامه شعر فارسی نشاند و «گلشن راز» را آفرید؛ اثری که خود گواهی روشن بر توانایی زبان فارسی در بیان باریک‌ترین مفاهیم اندیشه و عرفان است. شاید برای نشان دادن این توانایی، هیچ شاهدی گویاتر از بیت آغازین خود او نباشد:

به نام آن‌که جان را فکرت آموخت
چراغ دل به نور جان برافروخت

در همین دو مصراع، «فکر»، «جان» و «دل» کنار یکدیگر نشسته‌اند؛ سه واژه‌ای که شاید کلید ورود به جهان شیخ شبستر باشند. شاهکار او تنها سرودن منظومه‌ای عرفانی نیست؛ هنر بزرگش پیوند همین سه ساحت است. فکر را از جان جدا نمی‌کند و دل را در برابر خرد نمی‌نشاند؛ اندیشه، حکمت و تجربه درونی در شعر او به هم می‌رسند.

و هفت سده بعد، شهریار این سنت دیرپا را به شکلی دیگر ادامه داد. او در زبان مادری خود، ترکی آذربایجانی، «حیدربابایه سلام» را آفرید و در فارسی نیز به یکی از نام‌های ماندگار شعر معاصر بدل شد. از شیخ شبستر تا شهریار، با دو جلوه از یک حقیقت فرهنگی روبه‌روییم: آذربایجانی که زبان و فرهنگ بومی خود را پاس داشته و هم‌زمان، از سازندگان بزرگ میراث زبان فارسی بوده است.

از این منظر، «ترکان پارسی‌گوی» تنها تعبیری شاعرانه نیست؛ دریچه‌ای برای فهم بخشی از تاریخ فرهنگی ایران است. فارسی در این سرزمین نه رقیب زبان‌های مادری، که زبان پیوند و گفت‌وگوی مردمانی بوده است که هر یک با زبان، گویش و فرهنگ خویش بر غنای ایران افزوده‌اند. شهریار شاید یکی از زیباترین نمونه‌های معاصر این هم‌نشینی باشد؛ شاعری که عشق به زبان مادری و دلبستگی به فارسی را بی‌هیچ تعارضی در جان و شعر خود جای داد.

از خوش‌گناب تا شبستر راه چندانی نیست؛ اما این راه کوتاه ما را در تاریخ ادب فارسی هفت سده جابه‌جا می‌کند. در شبستر، در همراهی وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی، کنار آرامگاه شیخ محمود ایستادیم و سخن را نه درباره او، که با خود او آغاز کردم: «شیخ شبستر! آمده‌ایم تا سپاسگزارت باشیم؛ آمده‌ایم تا همچنان فروزان باشی و آمده‌ایم تا در روزگار دشوار ایران، از گلشن رازت برای دردهای امروزمان درمان بجوییم.»

«گلشن راز» از مهم‌ترین آثار عرفان نظری به زبان فارسی است؛ اثری فشرده که از پرسش‌هایی حکمی و عرفانی زاده شد و طی سده‌ها خوانده، آموخته، شرح و تفسیر و به زبان‌های دیگر برگردانده شد. همین خاستگاه برای امروز ما نیز آموزنده است: یکی از ماندگارترین آثار عرفانی فارسی از پرسش و گفت‌وگو زاده شده است.

از همین رو، در کنار آرامگاه شیخ به این اندیشیدم که اینجا نباید تنها «آرامگاه» بماند؛ آرامگاه باید به بارگاه تبدیل شود؛ نه بارگاه به معنای افزودن بر شکوه بنا، بلکه بارگاه اندیشه، معرفت و گفت‌وگو.

اینجا می‌تواند میعادگاه استاد و دانشجو، اهل فکر و اهل دل، دوستداران ایران و جویندگان خرد، اخلاق، انسانیت، ادب و مدارا باشد. استادان ایران‌شناسی، عرفان، فلسفه، زبان و ادبیات فارسی، ادیان و مذاهب و اخلاق می‌توانند همراه دانشجویانشان به شبستر بیایند؛ گاه کلاس درس از چهاردیواری دانشگاه بیرون بیاید و کنار مزار شیخ شکل گیرد؛ «گلشن راز» خوانده شود، پرسشی طرح شود و گفت‌وگویی درگیرد. چه مناسب که چنین نشست‌هایی را «حلقه‌های گلشن راز» بنامیم.

در این میان، شایسته است از محمدرضا دادرس، نیکوکار شبستری، یاد کنیم که همه هزینه‌های بازسازی و مرمت این مجموعه را برعهده گرفته است. او به کالبد این مجموعه زندگی دوباره بخشیده؛ اکنون نوبت دانشگاه‌ها، نهادهای فرهنگی و اهل اندیشه است که به جان و کارکرد معرفتی آن زندگی تازه ببخشند.

شبستر نیز حلقه‌ای از جغرافیای بزرگ عرفان ایران و ایران فرهنگی است؛ جغرافیایی که هرات و خواجه عبدالله، بلخ و مولانا، نیشابور و عطار، خرقان و شیخ ابوالحسن، بسطام و بایزید، همدان و باباطاهر، خوی و شمس، اردبیل و شیخ صفی، شیراز و حافظ و ماهان و شاه نعمت‌الله ولی را به هم پیوند می‌دهد. در این جغرافیا، شبستر شایسته نامی روشن است: «شبستر؛ گلشن راز ایران».

سفر از خوش‌گناب تا گلشن راز برای من معنای روز شعر و ادب فارسی را روشن‌تر کرد. پاسداشت فارسی تنها بزرگداشت شاعران گذشته یا برگزاری آیینی سالانه نیست؛ پاسداشت زبانی است که سده‌ها بار شعر، حکمت، عرفان، اخلاق و حافظه تاریخی ایرانیان را بر دوش کشیده است.

از شهریار تا شیخ شبستر، از «حیدربابا» تا «گلشن راز»، و از زبان مادری تا زبان مشترک فرهنگی، سخن از ایرانی است که گوناگونی را به رسمیت می‌شناسد و از دل آن پیوند می‌آفریند.

میراث فرهنگی فقط نگاهبانی از دیوارها نیست؛ نگاهبانی از چراغ‌هاست؛ چراغ‌هایی که فکر، جان و دل ایران را همچنان روشن نگاه می‌دارند

انتهای پیام/

کد خبر 1405062702332
دبیر محمد آوخ

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha